از خون چو داغ لاله حصار دل من است
هر که بوی خون شنوی منزل من است
۱تخم محبتی که سویدای عالم است
امروز در زمین دل قابل من است
۲طوفان نوح را به نظر درنیاورد
شور محبتی که در آب و گل من است
۳با کاینات یکدل و یکروی گشته ام
هر جا که یار جلوه کند در دل من است
۴دریا چه می کند به خس و خار خشک من؟
بر هر کفی که دست زنم ساحل من است
۵آسودگی به راه ندانسته ام که چیست
چون برق، منتهای نفس منزل من است
۶تمکین طور را به فلاخن گذاشته است
این راز سر به مهر که اندر دل من است
۷دارد ز خون صید حرم دست در نگار
سنگین دلی که درصدد بسمل من است
۸گر بر فلک برآمده است ابر نوبهار
صائب گدای دیده دریا دل من است
۹