دریا سواد سینه بی کینه من است
موج شکست، جوهر آیینه من است
۱از سادگی به شیشه خود سنگ می زند
سنگین دلی که دشمن آیینه من است
۲خواهد خدای گیر شدن خصم شوخ چشم
زین مصحف غبار که در سینه من است
۳صبح جزا که شنبه خلق جهان بود
از طفل مشربی شب آدینه من است
۴زنگ غمی که ناخن صیقل کبود ازوست
چون سبزه فرش خانه آیینه من است
۵خونی که عطسه ریز کند مغز سنگ را
چون نافه زیر خرقه پشمینه من است
۶گردون که آفتاب بود شمع مجلسش
صائب کباب صحبت دوشینه من است
۷