طومار زلف شرح پریشانی من است
آیینه فرد دفتر حیرانی من است
۱موجی که نوح را به کمند خطر کشد
باد مراد کشتی طوفانی من است
۲مو از سرم چو دود ز آتش هوا گرفت
مجنون کجا به بی سر و سامانی من است؟
۳بهر خلاص، ناز شفاعت نمی کشد
آن یوسف غیور که زندانی من است
۴از صحبت غبار بهم رو نمی کشد
آیینه داغ صافی پیشانی من است
۵عریان شدم ز پیرهن سایه و هنوز
عشق غیور در پی عریانی من است
۶صائب چگونه دست ز دامن بدارمش؟
سودای عشق، همسفر جانی من است
۷