این کوه غم که در دل دیوانه من است
سنگ ملامت ابجد طفلانه من است
۱جوش گل از ترانه مستانه من است
هر جا سری است گرم ز پیمانه من است
۲پیوسته هست در دل من گریه ای گره
سیلاب، پا شکسته ویرانه من است
۳جز خانه کمان در دیگر چرا زنم؟
پیکان تیر، آب من و دانه من است
۴باشد ز زخم تیغ زبان فتح باب من
هر رخنه ای ز دل در میخانه من است
۵نعلم بود در آتش دیگر، وگرنه شمع
یک مصرع از سفینه پروانه من است
۶چون بت پرست، روی دل من به سنگ نیست
بیت الحرام خلق صنمخانه من است
۷در دل ز توبه زنگ ملالی که مانده است
موقوف یک دو گریه مستانه من است
۸از داغ نیست بر دل من زنگ کلفتی
این جغد، خال چهره ویرانه من است
۹کنجی گرفته، از قفس و دام فارغم
بال و پر شکسته پریخانه من است
۱۰ناقوس من بود ز دل چاک چاک خود
رنگ شکسته صندل بتخانه من است
۱۱گلگل شکفته می شوم از سنگ کودکان
باغ و بهار من دل دیوانه من است
۱۲تا ترک آشنایی عالم گرفته ام
عالم تمام معنی بیگانه من است
۱۳چون گوهر از محیط به یک قطره قانعم
در دل شود چو گریه گره، دانه من است
۱۴دور و دراز شد سفر من ز حرف پوچ
خوابیده راه عشق ز افسانه من است
۱۵داغ من از تبسم گل تازه می شود
روی شکفته برق سیه خانه من است
۱۶مشق جنون من به نهایت کجا رسد؟
دشت جنون قلمرو دیوانه من است
۱۷در زیر چرخ، دل چه پر و بال وا کند؟
تنگ این صدف به گوهر یکدانه من است
۱۸می گردد از سیاهی چشم غزال بیش
این وحشتی که در دل دیوانه من است
۱۹دشتی که طی کند نفس برق و باد را
میدان نی سواری طفلانه من است
۲۰صائب رهی که قطع نگردد به عمرها
یک گام پیش همت مردانه من است
۲۱