خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
دیری است که این میکده پرداخته ماست
۱آن گوهر نایاب که در بحر نگنجد
در سینه غواص نفس باخته ماست
۲سیلاب خس و خار وجودست جهان را
رازی که نهان در دل بگداخته ماست
۳یک سرو به آزادی ما نیست درین باغ
از صبح ازل این علم افراخته ماست
۴بس چشمه که از دیده خورشید گشاید
نوری که در آیینه پرداخته ماست
۵با همت ما روی زمین دامن خالی است
برداشته نه فلک انداخته ماست
۶رنگینی دارست ز بیباکی منصور
رعنایی سرو از نظر فاخته ماست
۷صبحی که ازو شور در آفاق فتاده است
فردی ز بیاض نفس باخته ماست
۸هر چند کسی نیست به افتادگی ما
از چرخ مگویید، که انداخته ماست
۹صائب که بر او نغمه طرازی است مسلم
خون در دلش از ناله بگداخته ماست
۱۰