بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بیداری این طایفه خمیازه خواب است
۱بی اشک ندامت نبود عشرت این باغ
از خنده گل آنچه بجامانده گلاب است
۲چون اخگرسوزان، دل ما سوختگان را
گر قطره آبی است همین اشک کباب است
۳دیوان مکافات به ظالم نکند رحم
خط حسن ستمکار ترا پای حساب است
۴چون ماه نو از دیدن ما چشم مپوشید
کز قامت خم هستی ما پا به رکاب است
۵هر خیره نگاهی نتواند ز تو گل چید
آتش ز تماشای تو یک چشم پر آب است
۶با جنگ، بدآموز مرا خوی تو کرده است
مقصود من از نامه نه امید جواب است
۷دیوار خرابی که عمارت نپذیرد
مستی است که در پای خم باده خراب است
۸کیفیت می می برم از چهره محجوب
رخسار عرقناک، مرا عالم آب است
۹در مشت گلی نیست که صد نکته نهان نیست
در دیده صاحب نظران خشت کتاب است
۱۰هر کس که خموش است درین میکده صائب
چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است
۱۱