در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
گر زندگی خضر بود نقش بر آب است
۱از مردم دنیا طمع هوش مدارید
بیداری این طایفه خمیازه آب است
۲چون کوه، بزرگان جهان آنچه به سایل
بی منت و بی فاصله بخشند، جواب است!
۳در مشرب ما خاک نشینان قناعت
در آب رگ تلخی اگر هست گلاب است
۴در چشم گرانخواب، کتاب است کم از خشت
در دیده بیداردلان خشت کتاب است
۵مستی که ز خونابه دلهاست شرابش
دود دل ما در نظرش دود کباب است
۶زان در نظر خلق عزیزست، که گوهر
قانع شده از بحر به یک قطره آب است
۷آن را که ز کیفیت دیدار خبر یافت
هر شسته عذاری به نظر عالم آب است
۸هر چند که در خانه ز آب است خرابی
در دیده ما خانه بی آب خراب است
۹چون ریگ روان نرم روان مانده نگردند
وامانده کسی راهنوردان ز شتاب است
۱۰صائب به اثر زنده ز مرده است نکوتر
دستی که عطایی نکند پای به خواب است
۱۱