یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
سازگارش باد یارب گرچه بی ما می خورد
۱سبز نتواند شد از خجلت میان مردمان
هر که آب زندگی چون خضر تنها می خورد
۲بوالهوس را زان لب شیرین نظر بر نشأه نیست
این شکم پرور برای نقل صهبا می خورد!
۳سیر چشمی در بساط عالم ایجاد نیست
رشته را گوهر، گهر را رشته اینجا می خورد
۴می کند خون در دل صیاد، آهوی حرم
هر که پا از حد خود بیرون نهد پا می خورد
۵هر که از مهر خموشی می تواند جام ساخت
آب شیرین چون گهر در قعر دریا می خورد
۶می کند از روزی ما کم سپهر تنگ چشم
از قضا گر پیچ و تابی رشته ما می خورد
۷صائب از ما ناله افسوس می گردد بلند
از حوادث هر که را سنگی به مینا می خورد
۸