هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
جوهر از شمشیر هم آسان برون می آورد
۱در ریاض حسن او هر کس به گل چیدن رود
همچو نرگس دیده حیران برون می آورد
۲پسته را از پوست امید ملاقات شکر
گرچه دل خون می کند، خندان برون می آورد
۳خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست
یوسف ما را که از زندان برون می آورد؟
۴در طلب هر کس که چون غواص پا از سر کند
از دل دریا گهر آسان برون می آورد
۵بر ضعیفان جور کمتر کن که جوش انتقام
از تنور پیرزن طوفان برون می آورد
۶شاخ و برگ آرزوها می شود موی سفید
حرص در صدسالگی دندان برون می آورد
۷می کند هر کس به ابنای زمان با زندگی
تخم سخت از پنجه طفلان برون می آورد
۸عاشقان را درد و داغ عشق باغ دلگشاست
عشق از آتش سنبل و ریحان برون می آورد
۹هر که صائب گوشه ای از مردم عالم گرفت
کشتی از دریای بی پایان برون می آورد
۱۰