زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد
ریشه جوهر برون زآیینه روشن کشد
۱می برد در روز روشن ره به آن تنگ دهن
در شب تاریک هر کس رشته در سوزن کشد
۲از نظربازان مشو غافل که هر روز آفتاب
با کمال سرفرازی سر به هر روزن کشد
۳خانه زنبور شد از گردن افرازی هدف
این سزای آن که در این خاکدان گردن کشد
۴خون من خواهد گرفتن در قیامت دامنش
گر در ایام حیات از دست من دامن کشد
۵نیست صائب گوشه ای از گوشه دل امن تر
وقت آن کس خوش که رخت خود به این مأمن کشد
۶