با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند
بوسه چون ساغر بر آن لبهای میگون می زند
۱نیست لیلی را بغیر از پرده دل محملی
در بیابان قطره بیهوده مجنون می زند
۲گوشه گیری شهپر پرواز باشد فکر را
جوش صهبا در خم خالی فلاطون می زند
۳سرو را هر چند آورده است زیر بال و پر
همچنان قمری زکوکو نعل وارون می زند
۴مهر خاموشی مرا دلسرد از گفتار کرد
تب به یک تبخال از تن خیمه بیرون می زند
۵می کند بیدار صائب فتنه خوابیده را
کوته اندیشی که بر دشمن شبیخون می زند
۶