چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو میزند
غنچه در پیش گل روی تو زانو میزند
۱چون شود از عارضش آب طراوت موج زن
از خجالت دست خود آیینه بر رو میزند
۲از شبیخون خزان سنگش به مینا میخورد
باغ کز بادام خواب چارپهلو میزند
۳در خلاف وعده ابرویت سرآمد گشته است
در کجیها این ترازو راستی مو میزند
۴کیست تا همچشم یار شوخ چشم ما شود؟
هر نگاهش بر صف صد دشت آهو میزند
۵پاکطینت از حدیث سرد از جا کی رود؟
آب گوهر از صبا کی چین بر ابرو میزند؟
۶صائب از بس سینه را از مهر صیقل دادهایم
پیش ما صافیدلان آیینه زانو میزند
۷