می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشند
دور گردان انتظار آب کوثر می کشند
۱خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند
ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند
۲حسن را با بی سروپایان بود روی نیاز
ذره ها از پنجه خورشید ساغر می کشند
۳خامشان را هست در میخوارگی ظرف دگر
ماهیان از بی زبانی بحر بر سر می کشند
۴غافل از شیرینی گفتار خود افتاده اند
طوطیان از ساده لوحی ناز شکر می کشند
۵پاکبازانی که دست از رشته جان شسته اند
بی تکلف بحر را چون موج در بر می کشند
۶می رسانند از دل دریا به ساحل نامه ها
موجها گاهی زدست بحر اگر سر می کشند
۷چون صدف لب پیش ابر نوبهاران باز کن
کآبرو را با گهر اینجا برابر می کشند
۸حسن عالمسوز را بی پرده دیدن مشکل است
شعله رویان روغن از چشم سمندر می کشند
۹در ترازو عارفان را نیست صائب سنگ کم
کعبه و بتخانه را اینجا برابر می کشند
۱۰