عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند
کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند
۱در سر اندیشه او عقل آخر سرگذاشت
در دل دریا شناور چند دست و پا کند؟
۲جرأت بر گرد سر گردیدن شکر کجاست؟
من گرفتم مور عاجز بال و پر پیدا کند
۳جان مشتاقان به پابوس قیامت می رسد
یار بی پروای ما تا آستین بالا کند
۴از لباس ظاهر آزادم، سبکدستی کجاست
کز سرم اندیشه دستار را هم وا کند
۵رتبه آزادگی بنگر که نخل میوه دار
از حجاب سرو نتوانست سر بالا کند
۶در فضای لامکان از تنگی جا شکوه داشت
دل چه بال و پر درین دامان صحرا واکند؟
۷شیخ شهر از گوشه گیری شهره آفاق شد
سر به جیب خاک بردن دانه را رسوا کند
۸سوزن عیسی تواند لاف بینایی زدن
رشته سردرگم ما را اگر پیدا کند
۹تیغ بردارد به انداز سرش هر موجه ای
خودنمایی چون حباب آن کس که در دریا کند
۱۰گرنگردد از شنیدن طبع اهل دل ملول
صائب از هر قطره خون دفتری انشا کند
۱۱