می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند
دخل دریا ابر را در خرج بی پروا کند
۱از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز
بید مجنون را میسر نیست سر بالا کند
۲می کند همواری من خصم را شیرین زبان
زنگ را آیینه ام چون طوطیان گویا کند
۳رهنورد شوق را منزل شود سنگ فسان
موج هیهات است در ساحل میان راوا کند
۴نفس سرکش گردد از اقبال دنیای خسیس
مشت خاری آتش افسرده را رعنا کند
۵سر گرانی لازم حسن است در هر صورتی
نقش شیرین تا چه خونها در دل خارا کند
۶آن که مصرف می کند پیدا برای سیم و زر
کاش نقد وقت را هم مصرفی پیدا کند
۷گر نپردازد به حال سینه درد و داغ عشق
کیست صائب این زمین مرده را احیا کند؟
۸