هرکه آن لبهای میگون را تماشا میکند
چشم میپوشد ز حیرانی دهن وا میکند
۱از نگاهی میدهد جان چشم او عشاق را
نرگس بیمار اینجا کار عیسی میکند
۲روی آتشناک خون بوسه میآرد به جوش
جلوه مستانه حشر آرزوها میکند
۳بیحجابی آرزو را میکند مطلق عنان
خنده گل دست گلچین را به خود وا میکند
۴این قدر تعجیل در دلسوزی عاشق چرا؟
بیش ازین با چوب خشک آتش مدارا میکند
۵چون گل از خمیازه آغوش میریزد ز هم
هرکه آن سرو خرامان را تماشا میکند
۶از صراحی گرد نان دارد کسی را در نظر
شاخ گل دستی که در گلزار بالا میکند
۷آن که رو در خلوت آیینه تنها کرده است
کاش میدانست تنهایی چه با ما میکند
۸کوه غم بر سینه من ابر رحمت میشود
در دل من داغ کار چشم بینا میکند
۹هر سر خاری چو مجنون گردنی افراخته است
ناقه لیلی مگر آهنگ صحرا میکند؟
۱۰صائب این حسن به سامانی که من دیدم از او
دیده آیینه را سیر از تماشا میکند
۱۱