مست ناز من ز ساغر تا لبی تر میکند
از لب میگون دو چندان می به ساغر میکند
۱بلبل از افغان رنگین سرخ دارد روی باغ
بوستانپیرا دهان غنچه پر زر میکند
۲صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران
بادبان بر کشتی ما کار لنگر میکند
۳آب روشن میکند ظاهر ضمیر خاک را
نغمه در دل هرچه میباشد مصور میکند
۴روی گردان زاهد از دنیا برای شهرت است
سکه از بهر روایی پشت بر زر میکند
۵از تلاش پایه رفعت شود دین پایمال
پشت بر محراب واعظ بهر منبر میکند
۶بس که افتاده است گیرا حرف شوقآمیز من
نامه من کار شاهین با کبوتر میکند
۷خواب مرگش را نسازد بستر بیگانه تلخ
در حیات آن دوربین کز خاک بستر میکند
۸درگذر از کشتن صائب که صید ناتوان
تیغ را دندانه از پهلوی لاغر میکند
۹