تشنه جانان را کجا سیراب ساغر میکند؟
ریگ در یک آب خوردن بحر را بر میکند
۱شمع ما تا سیلی دست حمایت خورده است
میفشاند اشک گرم و یاد صرصر میکند
۲شکوه را در دل مکن پنهان که این آتشعنان
بیضه فولاد را همچشم مجمر میکند
۳زاهدان را ترک دنیا نیست از آزادگی
سکه از بهر روایی پشت بر زر میکند
۴در بزرگان هیچ عیبی نیست چون نقصان حلم
سنگ کم میزان دولت را سبکسر میکند
۵سد راه قرب یزدان است اوج اعتبار
پشت بر محراب واعظ بهر منبر میکند
۶در حریم حسن گستاخ است چشم پاک بین
شبنم از دامان گل بالین و بستر میکند
۷بوته خاری است در چشم خداجویان بهشت
کی علاج تشنه دیدار، کوثر میکند؟
۸میکند آخر ز راه تنگچشمی لاغرش
رشته را فربه در اول گرچه گوهر میکند
۹سایه دستی به هرکس قهرمان عشق داد
بستر و بالین ز آتش چون سمندر میکند
۱۰دام و دد را چون سلیمان کرد مجنون رام خویش
چون بلند افتاد سودا کار افسر میکند
۱۱ترک دنیا کن که در بحر پر آشوب جهان
دست شستن کار بازوی شناور میکند
۱۲میفشاند بر مراد هردو عالم آستین
بینیازی هرکه را صائب توانگر میکند
۱۳