سیرچشمی تنگدستان را توانگر میکند
موم را این بحر گوهرخیز عنبر میکند
۱داغ دارد سینهام را بیقراریهای دل
این سپند شوخ خون در چشم مجمر میکند
۲لعل سیرابش کجا دارد غم لبتشنگان؟
چشمه حیوان کجا یاد سکندر میکند؟
۳عندلیب از بیقراری سینه میمالد به خار
شبنم بیشرم گل بالین و بستر میکند
۴میدهد اهل نظر را بر سر خود عشق جای
از حباب این بحر گوهرخیز افسر میکند
۵تا غبار خط لب لعل ترا در بر کشید
گوهر از گرد یتیمی خاک بر سر میکند
۶چشم زار ما نخواهد ماند زیر دست و پای
شوق خرمن مور ما را صاحب پر میکند
۷این چه حسن عالمآشوب است کز هر جلوهای
صفحه آیینه را صحرای محشر میکند
۸لامکان سیران خبر دارند از پرواز ما
شعله ما رقص در بیرون مجمر میکند
۹این جواب آن غزل صائب که میگوید مثال
«عالمی را یک نگاه گرم کافر میکند»
۱۰