زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود
۱زخمی تیغ تو شادیمرگ گردد از نشاط
آنچنان کز خنده زخم گل نمایان می شود
۲مصحف ناطق شد از خط صفحه رخسار یار
مور گویا در کف دست سلیمان می شود
۳سروها چون سبزه خوابیده می آید به چشم
در خیابانی که قد او خرامان می شود
۴آب و رنگ چهره او را اگر قسمت کنند
بی سخن گلگونه چندین گلستان می شود
۵می شود در لقمه اول ز جان خویش سیر
بر سر خوان لئیمان هر که مهمان می شود
۶کفر را زنار من شیرازه جمعیت است
گر نباشم من دوصد بتخانه ویران می شود
۷از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی
شعله آتش ز خار و خس به سامان می شود
۸آه گاه از دل زداید زنگ و گه زنگ آورد
ابر گاه از باد جمع و گه پریشان می شود
۹از ستون هر چند می گردد عمارت پایدار
خانه دولت خراب از چوب دربان می شود
۱۰می رود از یاد مردم هر که شد قدش دو تا
قامت خم گشته صائب طاق نسیان می شود
۱۱