دیده روشن از فروغ آشنایی می شود
رزق چشم است آنچه صرف روشنایی می شود
۱هر که خاک نیستی در چشم خود بینی نریخت
گرچه در خلوت کند طاعت ریایی می شود
۲نقش شیرین بست راه گفتگو بر کوهکن
سخت رویی سد راه آشنایی می شود
۳رشته پیوند یاران را بریدن سهل نیست
چهره برگ خزان زرد از جدایی می شود
۴این گشایشها که در بیگانگی من دیده ام
حیف از اوقاتی که صرف آشنایی می شود
۵می خورندش مردم کوتاه بین آخر به چشم
هر که چون مه فربه از نور گدایی می شود
۶ناخن تدبیر بیجا خون خود را می خورد
عقده دل، باز از بی دست و پایی می شود
۷هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان
خانه دل روشن از نور خدایی می شود
۸