زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود
بر رخ مهمان در کاشانه می باید گشود
۱عقده از کار پریشان خاطران روزگار
با تهیدستی به رنگ شانه می باید گشود
۲ابر نیسان آبرو را می دهد گوهر عوض
پیش مینا دست چون پیمانه می باید گشود
۳سیل را خاشاک در زنجیر نتواند کشید
در بهاران بند از دیوانه می باید گشود
۴گرچه بر آتش زدن را مشورت در کار نیست
فالی از بال و پر پروانه می باید گشود
۵گفتگوی عشق با افسردگان بی حاصل است
پیش طفلان دفتر افسانه می باید گشود
۶سر به جیب خاک می باید کشیدن در خزان
در بهاران بال و پر چون دانه می باید گشود
۷پنجه کردن با زبردستان ندارد حاصلی
سیل چون آمد در کاشانه می باید گشود
۸چون صدف باید اگر لب باز کردن ناگزیر
در هوای ابر سر مستانه می باید گشود
۹کوری جمعی که بر لب تشنگان بستند آب
چون محرم شد در میخانه می باید گشود
۱۰خوش بود با تازه رویان بی حجاب آمیختن
در هوای ابر سرمستانه می باید گشود
۱۱ثقل دستار تعین برنتابد بزم می
این گرانجان را ز سر رندانه می باید گشود
۱۲بستگی کفرست در آیین واصل گشتگان
از کمر زنار در بتخانه می باید گشود
۱۳چشم باید بست صائب اول از روی دو کون
بعد از آن بر چهره جانانه می باید گشود
۱۴