جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد
هر دو عالم را طلاق اول به پشت پا دهد
۱ما گذشتیم از هما و سایه اقبال او
تا کدامین بی سعادت بر سر خود جا دهد
۲سدره و طوبی به چشمش نخل ماتم می شود
هر که جان در پای آن سرو سهی بالا دهد
۳ز آستین بی نیازی خاکمالش می دهیم
دامن دولت اگر دوران به دست ما دهد
۴عالم روشن به چشمش سازد از منت سیاه
جان به خفاش از دم جان بخش اگر عیسی دهد
۵از نگاه تلخ در پیمانه اش خون می کنم
خضر آب زندگی را گر به استغنا دهد
۶دیده بینا به هر ناشسته رویی می دهند
تا که را مشاطه قدرت دل بینا دهد
۷نیست ممکن از تواضع راست گردد پشت من
چون مه نو آسمان گر بوسه ام بر پا دهد
۸منت روی زمین دارد به ابر نوبهار
قطره چندی به صد ابرام اگر دریا دهد
۹نیست از عزلت اگر قصدش بلند آوازگی
چون به کوه قاف پشت خویش را عنقا دهد؟
۱۰صرف در تصویر شیرین جوهر خود کرده است
تیشه را فرهاد ازان رو بر سر خود جا دهد
۱۱بیخودی کیفیتی دارد که در ادراک آن
هر دو عالم را به جامی مست بی پروا دهد
۱۲چون شرر در سنگ، در شهرست سودا کو چه بند
آتش ما را بلندی دامن صحرا دهد
۱۳مگذر از افتادگی صائب که خورشید بلند
شبنم افتاده را در دیده خود جا دهد
۱۴