دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
عالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد
۱گر نهالی را دهم از چشمه آیینه آب
از سیه بختی همان بار کدورت می دهد
۲غنچه شو گر از هجوم عشقبازان درهمی
خنده گل بلبلان را بال جرأت می دهد
۳حسن می خواهی نگاه گرم را معزول کن
باغبان اهل، گلشن را به غارت می دهد
۴صائب از دست تهی تا کی شکایت می کنی؟
تنگدستی را فلک در خورد همت می دهد
۵