شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد
غنچه از گوی گریبان تو یادم می دهد
۱جلوه خورشید تابان در ته دامان ابر
زیر زلف از ماه تابان تو یادم می دهد
۲برق عالمسوز در ابر سیاه نوبهار
از نگاه چشم فتان تو یادم می دهد
۳از شفق حال شهیدان تو می گردد عیان
ماه نو از تیغ عریان تو یادم می دهد
۴انتظام گوهر شهوار در کام صدف
زیر لب از عقده دندان تو یادم می دهد
۵خط به دور جام لبریز از شراب لاله رنگ
گرد لب از خط ریحان تو یادم می دهد
۶می دهد یاد از دل پرخون من هر غنچه ای
هرگلی از روی خندان تو یادم می دهد
۷از صف محشر دلم لرزان شود چون برگ بید
کز صف برگشته مژگان تو یادم می دهد
۸در میان جان شیرین چون الف جا می دهم
هر چه از سرو خرامان تو یادم می دهد
۹در کنار بوستان، مجموعه رنگین گل
صائب از اوراق دیوان تو یادم می دهد
۱۰