چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
این که گردن می کشی پیمانه می باید کشید
۱کم نه ای از لاله، صاف و درد این میخانه را
با لب خندان به یک پیمانه می باید کشید
۲می شود سنگین زبار خلق میزان حساب
سختی از اطفال چون دیوانه می باید کشید
۳نیل چشم زخم می باید وصال گنج را
ناز جغد ای گوشه ویرانه می باید کشید
۴پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک
رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید
۵حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی
تا نفس چون مور داری دانه می باید کشید
۶خلوت فانوس جای شمع عالمسوز نیست
این الف بر سینه پروانه می باید کشید
۷تا چون ابر و مطلع برجسته ای انشا کنی
عمرها زلف سخن را شانه می باید کشید
۸می کند با آن قد موزون نظر بازی به شمع
سرمه ای در دیده پروانه می باید کشید
۹دل زقرب زلف نزدیک است خود را گم کند
اندکی زنجیر این دیوانه می باید کشید
۱۰عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت
ناز مهمان را زصاحبخانه می باید کشید
۱۱نیست آسایش درین عالم که بهر خواب تلخ
منت شیرینی افسانه می باید کشید
۱۲از خط مشکین غرور آن سمنبر کم نشد
ناز گل از سبزه بیگانه می باید کشید
۱۳در بهارستان یکتایی بلند و پست نیست
ناز خار و گل به یک دندانه می باید کشید
۱۴مدتی بار دل مردم شدی صائب بس است
پا به دامن بعد ازین مردانه می باید کشید
۱۵