سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
وحشت چشم غزال از دام می باید کشید
۱می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد
در بهاران باده گلفام می باید کشید
۲این که گردن می کشی چون شیشه، ای زاهد زدور
تا برآیی زین کشاکش جام می باید کشید
۳روز نورانی بود مستغنی از شمع و چراغ
باده روشن به وقت شام می باید کشید
۴می توان خوردن به شیرینی شراب تلخ را
از لب شکرلبان دشنام می باید کشید
۵محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد
انتقام از مرغ بی هنگام می باید کشید
۶منتی کز بوسه او می کشیدم پیش ازین
این زمان از نامه و پیغام می باید کشید
۷چاره چشم گرانخواب است صائب شور عشق
با نمک تلخی ازین بادام می باید کشید
۸