می به رغم عالم پرشور می باید کشید
غم چو زور آرد می پرزور می باید کشید
۱منت مرهم زچشم شور می باید کشید
ناز شهد از نشتر زنبور می باید کشید
۲گرچه هر کم ظرف را ظرف شراب عشق نیست
چون صراحی گردنی از دور می باید کشید
۳از در بسته است اینجا بیش امید گشاد
دامن آن غنچه مستور می باید کشید
۴از دو عالم عشق می خواهد سر آزاده ای
پیش خاقان کاسه فغفور می باید کشید
۵زیر بار خلق چندی دست می باید نهاد
بعد ازان پا در کنار حور می باید کشید
۶از بزرگان لطف با کوچکدلان زیبنده است
چون سلیمان گفتگو از مور می باید کشید
۷دل به این بی حاصلان بستن ندارد حاصلی
تخم خود بیرون زخاک شور می باید کشید
۸وسعت از ملک سلیمان چشم تنگ خلق برد
خویش را در چشم تنگ مور می باید کشید
۹از هوای تر شود چون آب زور باده کم
روز باران باده پرزور می باید کشید
۱۰رفت آن عهدی که خرمن بود رزق خوش چین
دانه امروز از دهان مور می باید کشید
۱۱تا توانی آرمیدن در زمستان زیر خاک
در بهاران دانه ای چون مور می باید کشید
۱۲غنچه از می خوردن پنهان چنین گلگل شکفت
باده گلرنگ را مستور می باید کشید
۱۳چون گذارد پای خود بر منبر دار فنا
حرف حق بی پرده از منصور می باید کشید
۱۴از کدورت می کند دل را سبک رطل گران
غم چو زور آرد می پرزور می باید کشید
۱۵تا شوی شیرین به چشم خلق صائب چون گهر
مدتی تلخی ز بحر شور می باید کشید
۱۶