مشق هجران در کنار بحر می باید کشید
آه در بحر از خمار بحر می باید کشید
۱بر نخورد از وصل دریا از تنک ظرفی حباب
دام در خورد شکار بحر می باید کشید
۲شیشه و پیمانه را بر طاق می باید گذاشت
می به کشتی در کنار بحر می باید کشید
۳خویش را زین خاکدان افتان و خیزان همچو سیل
در کنار بی غبار بحر می باید کشید
۴آه ازین غفلت که در آغوش دریا هر نفس
گردنی در انتظار بحر می باید کشید
۵سیل را این خاکدان هر دم به رنگی می کند
رخت در دارالقرار بحر می باید کشید
۶قطره بی ظرف ما را در تمنای گهر
تلخکامی از قرار بحر می باید کشید
۷وادی خونخوار دنیا نیست جای دم زدن
این نفس را در کنار بحر می باید کشید
۸همت از موج سبک پرواز می باید گرفت
دام خود در رهگذار بحر می باید کشید
۹چون نسوزد کشت امیدم، که از موج سراب
ناز تیغ آبدار بحر می باید کشید
۱۰نیست آسان پنجه با عشق قوی بازو زدن
قطره را در زیر بار بحر می باید کشید
۱۱مانع است از وصل عقبی جلوه دنیای پوچ
پرده کف از عذار بحر می باید کشید
۱۲خاک می باید به لب مالید و آنگه چون کنار
باده های خوشگوار بحر می باید کشید
۱۳بر امید ابر گوهربار، صائب چون صدف
تشنگیها در کنار بحر می باید کشید
۱۴