می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
باده گلرنگ در گلزار می باید کشید
۱عالم آب از نسیمی می خورد بر یکدگر
در سرمستی نفس هشیار می باید کشید
۲صبح اگر نتوانی از مستی ز جا برخاستن
مد آهی از دل افگار می باید کشید
۳سینه دریای رحمت نیست جای دم زدن
رطل مالامال را یکبار می باید کشید
۴شیشه ناموس را بر طاق می باید گذاشت
بعد ازان پیمانه سرشار می باید کشید
۵جام چون خورشید می باید گرفت از ساقیان
بر زمین چون صبحدم دستار می باید کشید
۶تا مگر همرنگ روی او شود، خورشید را
از شفق خونابه بسیار می باید کشید
۷گرچه از دل یاد ما را سالها شد شسته است
می به یاد آن فرامشکار می باید کشید
۸باده های آسمانی را عروج دیگرست
می زجام لاله در کهسار می باید کشید
۹آب از سرچشمه صائب لذت دیگر دهد
باده را در خانه خمار می باید کشید
۱۰