جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید
حلقه از ساغر به گوش هوش می باید کشید
۱گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است
باغ را چون ابر در آغوش می باید کشید
۲در لب خاموش ساغر گفتگو بسیار هست
پنبه چون مینای می از گوش می باید کشید
۳باده گلرنگ را با ساقیان گلعذار
بر رخ گلهای شبنم پوش می باید کشید
۴نیست هر افسرده را از گوهر عرفان خبر
حرف عشق از سینه پرجوش می باید کشید
۵هوشیاران خون مستان را به ساغر می کنند
باده را با مردم بیهوش می باید کشید
۶رازهای سر به مهر سینه میخانه را
از لب پیمانه خاموش می باید کشید
۷مدتی سجاده تقوی به دوش انداختی
چند روزی هم سبو بر دوش می باید کشید
۸می برد شیرینی بسیار دلها را زکار
حرف تلخی زان لب چون نوش می باید کشید
۹بزم چون پرشور باشد مطربی در کار نیست
باده در گلبانگ نوشانوش می باید کشید
۱۰با زبان نتوان برآمد با نواسنجان عشق
حرف صائب چون بر آید گوش می باید کشید
۱۱