خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
ناز خورشید از در و دیوار می باید کشید
۱از زمین شور، آب تلخ می آید برون
بی دماغان را زخود آزار می باید کشید
۲نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین
از نسیم صبح بوی یار می باید کشید
۳یا چو مردان گام می باید زدن در راه عشق
یا ز پای رهنوردان خار می باید کشید
۴روزگاری شد که خون بلبلان افسرده است
ناله گرمی درین گلزار می باید کشید
۵به زهمواری سلاحی نیست در الزام خصم
با نمد دندان ز کام مار می باید کشید
۶روی تلخ بحر را گوهر تلافی می کند
تلخی از معشوق شیرین کار می باید کشید
۷جان ز سنگ و دل ز آهن کن که با نازکدلی
زحمت خار از گل بی خار می باید کشید
۸هر نگاهی محرم رنگ لطیف عشق نیست
پرده ای از اشک بر رخسار می باید کشید
۹بوی گل را می کند افزون هجوم برگ گل
پرده کمتر بر رخ اسرار می باید کشید
۱۰تا درین باغی، به شکر این که داری برگ و بار
برگ می باید فشاند و بار می باید کشید
۱۱هر که را صائب متاع یوسفی دربار هست
از هجوم مشتری آزار می باید کشید
۱۲