بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما
خضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما
۱هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیاز
هر چه آید در نظر نابود می دانیم ما
۲نیست ما را وحشتی از برگریزان حواس
این زیان ها را سراسر سود می دانیم ما
۳بار منت برنمی تابد دل آزادگان
ترک احسان را ز مردم جو می دانیم ما
۴آفتاب و ماه را با آن ضیا و روشنی
دیده های شیر خشم آلود می دانیم ما
۵حق به دست ماست گر چشم از جهان پوشیده ایم
آسمان را خانه پردود می دانیم ما
۶شورش محمود، عالم را اگر بر هم زند
از ایاز عاقبت محمود می دانیم ما
۷با دل بی آرزوی خویش می بازیم عشق
رتبه این آتش بی دود می دانیم ما
۸برنمی دارد رعونت خاطر آزادگان
سرو را شمشیر زهرآلود می دانیم ما
۹حلقه در از درون خانه باشد بی خبر
دیده های باز را مسدود می دانیم ما
۱۰دعوی هستی درین میدان دلیل نیستی است
هر که فانی می شود موجود می دانیم ما
۱۱در شبستان رضا تیغ زبان شکوه نیست
شمع ناحق کشته را خشنود می دانیم ما
۱۲در دل هر کس که صائب آه دردآلود نیست
بی تکلف، مجمر بی عود می دانیم ما
۱۳