خون دل را باده گلفام می دانیم ما
آه را خوشتر ز خط جام می دانیم ما
۱نیست احسان بنده کردن مردم آزاد را
دانه اهل کرم را دام می دانیم ما
۲در گلستانی که بلبل نغمه پردازی کند
مطربان را مرغ بی هنگام می دانیم ما
۳گو مزن در پیش ما منصور لاف پختگی
میوه تا بر شاخ باشد خام می دانیم ما
۴عاقبت بین است چشم روشن ما چون شرار
نقطه آغاز را انجام می دانیم ما
۵وحشت اندازد عزیزان را ز اوج اعتبار
گوشه گیری را کنار بام می دانیم ما
۶می شود در کامرانی روی گردان دل ز حق
بستگی را جامه احرام می دانیم ما
۷از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است
بخل ممسک را به از انعام می دانیم ما
۸خنده بیجا، کند عالم به چشم ما سیاه
صبح را دلگیرتر از شام می دانیم ما
۹پشت شمشیر سؤال از دم بود خونریزتر
خامشی را بدتر از ابرام می دانیم ما
۱۰هر که سازد نام ما را حلقه از هم صحبتان
عین رحمت، همچو خط جام می دانیم ما
۱۱همچو خاک نرم صائب مردم هموار را
از بصیرت پرده دار دام می دانیم ما
۱۲