زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما
رو نمیتابیم از سیلاب، دریاییم ما
۱پردهٔ غفلت نمیگردد بصیرت را حجاب
گرچه از پوشیده چشمانیم، بیناییم ما
۲مطلب ما گوهر عبرت به دست آوردن است
گر به ظاهر همچو طفلان در تماشاییم ما
۳شبنم ما را ز گل آتش بود در زیر پا
کز نظربازان آن خورشید سیماییم ما
۴وحشت ما کم نگردد ز اجتماع دوستان
چون الف با هر چه پیوندیم، تنهاییم ما
۵نیست خواب غفلت ما را به بیداری امید
چون ره خوابیده در دامان صحراییم ما
۶کردهایم از خودحسابی نقد بر خود حشر را
فارغ از اندیشه دیوان فرداییم ما
۷با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است
هر که شد دیوانه، چون زنجیر همپاییم ما
۸سیل نتواند غبار ما ز کوی یار برد
کز نظربندان آن مژگان گیراییم ما
۹پیش پا دیدن ز ما صائب نمیآید چو شمع
بس که محو جلوهٔ آن قد رعناییم ما
۱۰