صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما
حیرت آیینه از سیماب می جوییم ما
۱با سیه کاری طمع داریم حسن عاقبت
دولت بیدار را در خواب می جوییم ما
۲شکوه با ناراستی از چرخ کجرو می کنیم
راستی در جوی کج از آب می جوییم ما
۳چون کتان هر چند از ماه است زخم ما، همان
مرهم کافوری از مهتاب می جوییم ما
۴از لباسی دوستان، داریم دلسوزی طمع
اخگر از خاکستر سنجاب می جوییم ما
۵می کند همدرد، عیش ناقص ما را تمام
در میان رشته ها همتاب می جوییم ما
۶در پریشان کردن جمعیت دنیاست جمع
آنچه از جمعیت اسباب می جوییم ما
۷گرمیی کز عشق باید جست آن را در لباس
از سمور و قاقم و سنجاب می جوییم ما
۸از وصال یار محرومیم با همخانگی
در حرم چون غافلان محراب می جوییم ما
۹هر که خود را جمع می سازد همه عالم در اوست
بحر را در حقه گرداب می جوییم ما
۱۰از حقیقت روی صائب در مجاز آورده ایم
ماه را دایم ز طشت آب می جوییم ما
۱۱