تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما
۱از خزف ناز گهر از بردباری می کشیم
سنگ کم گردد تمام از پله میزان ما
۲رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب
میزبان ماست هر کس می شود مهمان ما
۳ما به تردستی زبان خصم کوته می کنیم
سبز سازد خار دامنگیر را دامان ما
۴نشأه رطل گران از سنگ می یابیم ما
هست در آزادی اطفال گلریزان ما
۵می کنیم از ترزبانی دشمنان را مهربان
می کند شیرین زمین شور را باران ما
۶نیست چون آیینه تصویر، امید نجات
عکس روی یار را از دیده حیران ما
۷غافلان را شهپر طاوس می آید به چشم
بس که رنگین شد ز الوان گنه دامان ما
۸در گرفتاری ز بس ثابت قدم افتاده ایم
برنخیزد ناله از زنجیر در زندان ما
۹ما ز گل پیراهنان صائب به بویی قانعیم
از نسیمی یوسفستان می شود زندان ما
۱۰