سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
چون خزان در برگریزان است گلریزان ما
۱ما چو گل سر را به گلچین بی تأمل می دهیم
دست خالی برنگردد دشمن از میدان ما
۲ما به همت سرخ رویی را به دست آورده ایم
خشک از دریا برآید پنجه مرجان ما
۳غنچه دلگیر ما را باغ ها در پرده هست
می کند یوسف تلاش گوشه زندان ما
۴هستی جاوید ما در نیستی پوشیده است
در سواد فقر باشد چشمه حیوان ما
۵ما و صبح از یک گریبان سر برون آورده ایم
تازه رو دارد جهان را چهره خندان ما
۶گوهر شهوار، گردد مهره گل در صدف
گر بشوید بحر از گرد گنه دامان ما
۷ما چنین گر واله رخسار او خواهیم شد
بستگی در خواب بیند دیده حیران ما
۸گرچه طوفان از جگرداری است بر دریا سوار
دست و پا گم می کند در بحر بی پایان ما
۹در ریاض جان ز آه سرد ما خون می چکد
بی طراوت از سفال جسم شد ریحان ما
۱۰جسم خاکی جان ما را پخته نتوانست کرد
خامتر شد زین تنور سرد صائب نان ما
۱۱