زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد
خشم را هر که فرو خورد توانا گردد
۱چون به یک جا نکند منزل مقصود مقام
به چه امید کسی بادیه پیما گردد؟
۲آب گوهر چه غم از تلخی دریا دارد؟
هر که قانع شود آسوده ز دنیا گردد
۳اگر از سینه من آینه ای راست کنند
راز پوشیده عالم همه پیدا گردد
۴وضع عالم اگر این است که من می بینم
جای رحم است بر آن چشم که بینا گردد
۵هر نفس دردی و هر چشم زدن تجربه ای است
هر که بیمار تو گردید مسیحا گردد
۶مشرق معنی نازک جگر سوخته است
این هلالی است کز این گرد هویدا گردد
۷بی نیازست ز اقبال هواداران عشق
از نسیم آتش خورشید چه رعنا گردد؟
۸ناز لیلی نکند چشم به هر سرمه سیاه
گرد مجنون مگر از بادیه پیدا گردد
۹بر نگرداند اگر عشق ورق را صائب
یوسف آن نیست که معشوق زلیخا گردد
۱۰