غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳۰ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که آیینه به روشنگر ساغر ببرد

رخی افروخته چون مهر به محشر ببرد

۱

سر درین وادی خونخوار گل پیشرس است

غمزه او نه حریفی است که افسر ببرد

۲

ترک دستار سبکبار نگرداند مرا

فکر دستار مرا کیست که از سر ببرد؟

۳

چند چون عود درین بزم دل سوخته ام

بوی خوش آرد و خاکستر مجمر ببرد؟

۴

داغ محرومیم از وصل کسی می داند

که لب تشنه ز سرچشمه کوثر ببرد

۵

در اثر کوش که جز آینه دلسوزی نیست

که چراغی به سر خاک سکندر ببرد

۶

هر که چون مهر دلش با همه عالم صاف است

نامه ای پاکتر از صبح به محشر ببرد

۷

تا دل خویش به همت بتوان آینه ساخت

صائب آن نیست که حاجت به سکندر ببرد

۸

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: ببردقافیه: ـر۸ از ۸ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. ببردببرد
  2. استببرد
  3. مراببرد
  4. امببرد
  5. داندببرد
  6. نیستببرد
  7. استببرد
  8. ساختببرد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.