هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد
موج آشفتگی از دامن سنبل گذرد
۱که گذشته ازین باغ، که تا دامن حشر
عرق شرم ورق بر ورق گل گذرد
۲دامنش در گرو خار ندامت ماند
شوخ چشمی که ز عاشق به تغافل گذرد
۳دامن حسن غیور تو ازان پاکترست
که تمنای تو در خاطر بلبل گذرد
۴ننهم پای ارادت به حریمی که در او
حرف طول امل و عرض تجمل گذرد
۵گریه حسرت ما از سر افلاک گذشت
سیل پرزور چو افتد ز سر پل گذرد
۶کشتی عقل، خراباتی این گرداب است
زهره کیست دلیر از قدح مل گذرد؟
۷بس که در هر گذری راهزنی پنهان است
رشته از کوچه گوهر به تأمل گذرد
۸اگر از عمر گرانمایه بیابد مهلت
صائب آن نیست ز کشمیر و ز کابل گذرد
۹