زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد
چه خیال است که مخمور ز ساغر گذرد؟
۱زاهد خشک ز سرچشمه زمزم نگذشت
مست چون از می چون خون کبوتر گذرد؟
۲چرخ پر کوکبه سد ره عاشق نشود
این سپندی است که چون برق ز مجمر گذرد
۳عبث آیینه زره پوش ز جوهر شده است
تیر مژگان تو از سد سکندر گذرد
۴نافه را کاکل مشکین تو در هم پیچید
تا چه از نکهت زلف تو به عنبر گذرد
۵خضر دست هوسی می کند از دور بلند
صائب آن نیست ز سرچشمه ساغر گذرد
۶