کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد
همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد
۱دیده هر که نشد باز درین عبرتگاه
روزگارش همه در خواب پریشان گذرد
۲خود شکن شهپر توفیق مهیا دارد
رفرف موج، سبک از سر عمان گذرد
۳تاج لعل از سر منصور نهندش بر سر
چون سر دار، سر هر که ز سامان گذرد
۴گذرد تشنه دیدار تو از روضه خلد
همچو ماتم زده کز طرف گلستان گذرد
۵رود از کار دو دستش ز عنانداری دل
هر که را از نظر آن سرو خرامان گذرد
۶قطع پیوند به دلهای دو نیم آسان است
که سبک از سر خود پسته خندان گذرد
۷دل دشمن به تهیدستی ما می سوزد
برق چون ابر ازین مزرعه گریان گذرد
۸رفت در بیخبری عهد جوانی افسوس
تا بجا مانده هستی به چه عنوان گذرد
۹تا به کی صائب از آن جان جهان باشم دور؟
مرگ بهتر ز حیاتی که به هجران گذرد
۱۰