چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟
راهرو گرم چو گردید ز منزل گذرد
۱دامن تیغ ز خونم شرر افشان گردید
تا ازین شعله چه بر دامن قاتل گذرد
۲داغ تا چند نهان در ته مرهم باشد؟
عمر آیینه ما چند درین گل گذرد؟
۳سالک آن است که بنشیند و سیار شود
رهرو آن است که از قطع مراحل گذرد
۴دل بیتاب من و گوشه عزلت، هیهات
چه خیال است که پروانه ز محفل گذرد؟
۵رهرو عشق غم پای سلامت نخورد
خار این بادیه از آبله دل گذرد
۶چشم حیرت زدگان جذبه دیگر دارد
حسن از عشق محال است که غافل گذرد
۷اهل دل فارغ از اندیشه باطل باشند
عمر نادان به تمیز حق و باطل گذرد
۸چه عجب صائب اگر دل به تماشای تو داد؟
که صنوبر ز تماشای تو از دل گذرد
۹