از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
وقت پیرایش گلزار جهان میگذرد
۱غافلان پشت به دیوار فراغت دارند
عمر هرچند که چون آب روان میگذرد
۲میکند خواب فراغت به شبستان عدم
هرکه اینجا سبک از خواب گران میگذرد
۳میشود رو به قفا روز قیامت محشور
چون شرر هرکه ز دنیا نگران میگذرد
۴در بیابان ملامت دل دیوانه ما
همچو تیغی است که بر سنگفسان میگذرد
۵نتوان طوطی ما را به شکر داد فریب
سخن از چاشنی کنج دهان میگذرد
۶آه از آن دلبر محجوب که در پرده شب
روی پوشیده ز آیینه جان میگذرد
۷گرچه باشد به هوس، عشق به از عقل بود
تیر هرچند بود کج ز کمان میگذرد
۸از جهان گذران نیست گذشتن آسان
شبنم ماست کز این ریگ روان میگذرد
۹صاف شو تا همه خوبان به رضایت باشند
در گلستان، سخن آب روان میگذرد
۱۰صائب از شرم برون آ، که درین یک دو سه روز
نوبت خوبی آن غنچهدهان میگذرد
۱۱