غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
خنده چاک، گریبان مرا رسوا کرد
۱زخم از پهلوی من طرف نمایان بربست
داغ در سینه من چشم تماشا وا کرد
۲گریه تلخ مرا خنده او شیرین ساخت
شعله آه مرا قامت او رعنا کرد
۳شعله حسن، جگر سوخته ای می طلبید
عشق در هر دو جهان گشت و مرا پیدا کرد
۴ببر ای باد صبا مژده به طفلان هوس
که در باغ نوی سبزه خطش وا کرد
۵برو ای زورق بی ظرف حباب از سر اشک
موج لنگر نتوانست درین دریا کرد
۶در هواداری آن زلف کم از شانه مباش
که سر خود همه را در سر این سودا کرد
۷صائب این تازه غزل را ز تو هرکس که شنید
از سویداش به مجموعه دل انشا کرد
۸