دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
گریه چون شمع نهان در دل شب باید کرد
۱نیست چون یک دو نفس بیش ترا بهره ز عمر
همچو صبح این دو نفس صرف طرب باید کرد
۲صبح صادق شود از مشرق سودا طالع
سخن راست ز دیوانه طلب باید کرد
۳استخوان جای طباشیر نگیرد هرگز
با حسب بهر چه اظهار نسب باید کرد؟
۴شوخی طفل یکی صد شود از رو دادن
ادب بی ادبان را به ادب باید کرد
۵ریزش ابر نباشد به فشردن موقوف
از کریمان چه ضرورست طلب باید کرد؟
۶چشم بستن ز مکافات رکاب ظفرست
خصم مغلوب چو شد ترک غضب باید کرد
۷هست در خاطر اگر داعیه بخت جوان
صائب از پیر خرابات طلب باید کرد
۸