نوبهارست سرانجام زری باید کرد
به خرابات ز مسجد گذری باید کرد
۱زر به زر هر که دهد نیست پشیمان شدنش
نقد جان صرف ره سیمبری باید کرد
۲پیش ازان کاین دل صد پاره پریشان گردد
فکر شیرازه موی کمری باید کرد
۳خس و خاشاک به دریا نرسد بی سیلاب
سر فدای قدم راهبری باید کرد
۴تا چو یاقوت مگر سنگ تو گوهر گردد
سالها خدمت روشن گهری باید کرد
۵نیست انصاف ازین مرحله غافل رفتن
خفتگان را به سرپا خبری باید کرد
۶پیش ازان کاین قفس تنگ بهم درشکند
فکر بالی و سرانجام پری باید کرد
۷چون نی از ناله دلی را نکنی گر بیدار
نقل این تلخ دهانان شکری باید کرد
۸گر به خاکستر شب آینه روشن نکنی
صیقل از قامت خم هر سحری باید کرد
۹لاابالی است حقیقت همه جا می باشد
به خرابات مغان هم گذری باید کرد
۱۰چون به بی حاصلی آزاد توان شد چون سرو
چه ضرورست تلاش ثمری باید کرد؟
۱۱تا به کی خرج تماشای جهان خواهی شد؟
در سرانجام خود آخر نظری باید کرد
۱۲جای رحم است به آشفته دماغی کاورا
زندگانی به مراد دگری باید کرد
۱۳از سفر کردن ظاهر نشود کار تمام
صائب از خویش چو مردان سفری باید کرد
۱۴