خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد
خویش را طعمه شهباز نمی باید کرد
۱گل به زانو دهد آیینه شبنم را جای
روی پنهان ز نظرباز نمی باید کرد
۲گوهر راز به غماز سپردن ستم است
باده در شیشه شیراز نمی باید کرد
۳عرصه تنگ فلک جای پرافشانی نیست
ظلم بر شهپر پرواز نمی باید کرد
۴بوی گل در گره غنچه پریشان نشود
پیش غماز دهن باز نمی باید کرد
۵هیچ رنگی ز سیاهی نبود بالاتر
سرمه در چشم فسونساز نمی باید کرد
۶کار سیلاب کند ریگ روان با بنیاد
تکیه بر عالم ناساز نمی باید کرد
۷چشم در خانه پر دود گشودن ستم است
پیش زشت آینه پرداز نمی باید کرد
۸چون ز خط قافله حسن شود پا به رکاب
به خریدار، دگر ناز نمی باید کرد
۹دهن از حرف بد و نیک چو بستی صائب
هیچ اندیشه ز غماز نمی باید کرد
۱۰