رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد
اینقدر ناز به آیینه نمی باید کرد
۱در جوانی ز می ناب گذشتن ستم است
شنبه خود شب آدینه نمی باید کرد
۲می توان تا گره زلف پریشانی ساخت
دل خود را گره سینه نمی باید کرد
۳می برد دیده بی شرم طراوت ز عذار
جلوه بی پرده در آیینه نمی باید کرد
۴تا به اکسیر ریاضت نکنی خون را مشک
خرقه چون نافه ز پشمینه نمی باید کرد
۵تشنه چشمی غم همکاسه ز دل می شوید
باده در جام سفالینه نمی باید کرد
۶تیغ بر مرده کشیدن ز جوانمردی نیست
غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد
۷می کند فاش زبان راز نهان را صائب
دزد را محرم گنجینه نمی باید کرد
۸